محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
304
مناقب مرتضوى ( فارسي )
گمار . همان شب حجّاج در طايف متولّد شد و به اهل كوفه رسيد از وى ، آنچه رسيد . » منقبت : هم در شواهد النبوّة مسطور است كه : « يكى از صالحين گفت : شبى در خواب معاينه كردم كه قيامت قيام شده و خلايق در حسابگاه حشر گرد آمده ، از صراط گذشته . ديدم رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر كنار حوض كوثر نشسته و امامين - عليهما السّلام - مردمان را آب مىدهند . پيش ايشان رسيده گفتم : آب دهيد مرا . ندادند . به خدمت رسول رفته گفتم : يا رسول اللّه ، ايشان را بگو كه مرا آب دهند . رسول فرمود : تو را آب نخواهند داد ؛ زيرا كه در همسايگى تو خارجيى است كه على را نفرين مىكند و تو او را منع نمىكنى . گفتم : يا رسول اللّه ، مرا استطاعت آن نيست كه منع او توانم كرد . رسول كاردى به من داد و فرمود : برو او را بكش . من او را در خواب كشته ، پيش رسول آمدم ، آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : اى حسن ، اين را آب ده . امام - رضوان اللّه عليه - مرا آب داد . من كاسه از وى گرفته ، نمىدانم خوردم يا نه ، به هول تمام بيدار شده وضو ساختم و به نماز مشغول شدم . ناگاه آوازى برآمد كه فلان كس را در جامهء خواب كشتهاند . بعد از لحظهاى گماشتههاى حاكم آمده همسايگان را گرفتند . من پيش حاكم رفته گفتم : اين خوابى است كه من ديدهام و حقّ تعالى آن را راست گردانيده و خواب را با وى حكايت كردم . گفت : جزاك اللّه خيرا ، برخيز و برو كه تو بىگناهى و مردم ديگر نيز . » منقبت : هم در شواهد النبوّة مسطور است كه : « در مدينه شخصى نسبت به امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - سخنان ناشايسته مىگفت . سعد بن مالك وى را دعاى بد كرد . اتفاقا آن شخص روزى شتر خود را بيرون در گذاشته به مسجد درآمده ، ميان جمعى نشسته بود كه شتر از جاى خود جسته به مسجد درآمد . او را در زير سينه گرفته بر زمين مىماليد تا بكشت . » منقبت : هم در شواهد النبوّة از امام حسين - رضوان اللّه تعالى عليه - منقول است كه : « ابراهيم بن هشام المخزومى والى مدينه هر روز جمعه مرا نزديك به منبر نشانده ، در اهانت امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - زبان گشاده ، ناسزا مىگفت . در يكى از جمعهها جمع كثير به مسجد مجتمع بودند . من پهلوى منبر از تفكّر به خواب شدم . ديدم كه قبر رسول - صلّى اللّه عليه و آله